به حریم خصوصی فرزندتان احترام بگذارید

بچه ها به زمان مخصوص به خود، مالکیت خاص خود، مکان اختصاصی و پول توجیبی، نیاز دارند. این حق آنان است. تنهایی و خلوت به آنان این فرصت را می دهد که در مورد درون و ذهنشان و نیز در مورد استعداد و مالکیت شان و برای کسب فردیت، بدون دخالت دیگران تفکر کنند. زمانی که به حریم خصوصی فرزندتان احترام می گذارید، او نیز به حریم خصوصی شما احترام می گذارد. زمانی که فرزندتان احساس می کند چیزهایی دارد که فقط متعلق به خودش است، احساس اهمیت و قدرت می کند. او شروع به تشخیص نیازهای شخصی اش می کند و ویژگی های منحصر به فردش را توسعه می دهد. 1. کودک شما هر روز زمانی را برای خودش و تنها بودن نیاز دارد. هر کسی برای خلوت کردن با خودش، تفکر، خیال بافی و طرح ریزی برنامه هایش نیاز به زمان تنهایی دارد. فراهم کننده ی این زمان باشید. 2. نسبت به بدن فرزندتان و قسمت های محرمانه اش، محترمانه و خردمندانه برخورد کنید. 3. هرگز اشیای متعلق به فرزندتان را، بدون رضایت او نفروشید یا دور نریزید. حتی اگر خودتان آن ها را خریده اید، چرا که آن ها متعلق به فرزندتان است. 4. به دارائیهای فرزندتان احترام بگذارید و قبل از این که چیزی از آن بردارید، از او اجازه بگیرید و آن را سر موعد و سالم به او برگردانید. 5. اطمینان حاصل کنید که فرزندتان تعدادی کتاب متعلق با خودش دارد. اسم او را روی آن ها بنویسید یا این که بر چسب شخصی روی آن بچسبانید. 6. برای فرزندتان در خانه، اتاقی یا مکانی خصوصی در نظر بگیرید تا مأوایی امن برای او باشد. 7. قبل از وارد شدن به اتاق فرزندتان در بزنید. 8. برای کودکان پیش دبستانی به صورت هفتگی پول توجیبی بدهید. در مورد زمان، تلاش، مهارت یا دانش استفاده از پول به او آگاهی بدهید. به او کارهایی را پیشنهاد کنید که می تواند با پول اضافه اش انجام دهد.البته بايد هميشه از دور طوري كه كودك نفهمه مراقب كارهاي او بود تا در مسير صحيح خود حركت كند و به بيراه نرود.

دنياي پر رمز و راز نقاشي   کودکان

دنياي پر رمز و راز نقاشي کودکان روانشناسان کودک تحلیل های زیادی از نقاشی آنان می کنند. با توجه به نقاشیهای کودکان میتوان به زوایای پنهان روحیاتشان و مشکلاتی که به زبان نمی آورن پی برد. به عنوان مثال کودکی که در یک خانواده هماهنگ متولد و تربیت شده همیشه اعضای خانواده خود را با هم و دست در دست هم نقاشی میکندو هرچه این افراد خوشحال و خرم با یکدیگر باشند نشانه صمیمیت بیشتر بین اعضای خانواده است. همیشه کودک خود را در کنار کسی که بیشتر از همه به او علاقه دارد نقاشی میکند و اگر حس کند که خانواده خواهر یا برادر ش را بیشتر از او دوست دارند تصویر آنها را نزدیک به پدر و مادر و خودشان را دورتر از آنها نقاشی میکنند. معمولا کودکانی که اعتماد به نفس بالایی دارند به هنگام نقاشی کل صفحه کاغذ را نقاشی میکنند و نقاشیشان همه صفحه را میگیرد اما کودکی که در یک گوشه صفحه نقاشی بکشد اعتماد به نفس پایینی دارد. کودکان همیشه در نقاشی هایشان یک شخصیت اصلی دارند که بیشترین بار احساسیشان را بر روی او مستقر میکنند. حال ممکن است آن شخص را بسیار دوست بدارند یا اینکه از او بیزار و حس ترس و دلهره نسبت به او داشته باشند. کودک بیشتر از همه به این شخصیت فکر میکند و معمولا اول از همه و بزرگتر و کاملتر تصویر آن شخص را نقاشی میکند. مثلا اگر کودکی در نقاشی خانواده خود یکی از اعضای خانواده را نقاشی نکند نشان دهنده آنست که کودک خواسته یا ناخواسته آرزوی نبودن آن فرد را دارد. پس نقاشی های کودکان به ما کمک می کند تا به دنیای درونی و روح کودک پی ببریم، بدانیم چه نیازهایی دارد، آیا کودک ناسازگار یا بیمار است؟ و...

تاثيرو عواقب , تنبيه بر روي كودكان

محققان دریافتند: تنبیه بدنی و کمبود محبت از سوی والدین در سال های نخست زندگی تأثیر مخربی بر سلامت جسمی و روحی فرد در آینده می گذارد. دانشمندان در دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس )UCLA( موفق به کشف یک رابطه بیولوژیکی قوی بین تجربیات ناخوشایند سال های نخست زندگی کودک با بروز مشکلات حاد جسمی و روحی در آینده شده اند. »جودیت کارول« نویسنده ارشد این مطالعه تأکید می کند: یافته های ما نشان می دهد که تأثیر تنبیه بدنی و کمبود توجه از سوی والدین می تواند بر کل سیستم بدن کودک تأثیر منفی گذاشته و سلامت وی را در آینده با خطرات جدی از جمله مشکلات قلبی و عروقی مواجه سازد. در این مطالعه 756 فرد بزرگسال مورد بررسی قرار گرفتند و 18 نشانگر بیولوژیکی سلامت مانند فشار خون، ضربان قلب، هورمون استرس، کلسترول، اندازه دور کمر و قند خون برای سنجش وضعیت سلامت فرد مورد ارزیابی قرار گرفتند؛ سایر فاکتورهای تأثیر گذار از جمله تغذیه نامناسب و آلودگی های محیطی در نظر گرفته نشدند. برای تعیین اثر استرس دوران کودکی، پژوهشگران از مقیاس خود گزارشی پرسشنامه خانواده های پر خطر )Risky Families Questionnaire( استفاده کردند. محققان موفق به کشف ارتباط معناداری بین تنبیه بدنی در کودکی و خطرات تهدید کننده سلامتی در بزرگسالی شدند؛ برعکس در افراد بهره مند از محبت کافی از سوی والدین میزان مشکلات جسمی – روحی در بزرگسالی بطور چشمگیری کاهش پیدا می کند. اثر متقابل تنبیه بدنی و محبت از سوی والدین نشان می دهد افرادی که در کودکی از توجه کمتر والدین و میزان بالای تنبیه بدنی برخوردار باشند، در معرض بالاترین مشکلات جسمی و روحی در بزرگسالی قرار خواهند داشت. به گفته »کارول«، احتمالا راهی برای کاهش تأثیرات تنبیه بدنی دست کم بر سلامت جسمی فرد وجود دارد و اگر کودک از عشق والدین در عین تنبیه بدنی برخوردار باشد، در مقایسه با کودکان بی بهره از توجه والدین کمتر تحت تأثیر مشکلات سلامت جسمی-روحی قرار می گیرد. نتایج این پژوهش در مجله Proceedings of the National Academy of Sciences منتشر شده است

تاثير تخيل بر رشد فكري و ذهني كودكان

قوه تخیل ذهن بچه ها را باز می کند. شما به عنوان یکی از والدین ممکن است از همه ی مزایای قوه تخیل فعال آگاه نباشید. یک قوه تخیل فعال به کودک پیش دبستانی شما کمک می کند تا: * بازی های تخیلی، باعث می شود که حس همدلی آن ها نسبت به دیگران شکوفا شود. * مهارت های اجتماعی اش را افزایش دهد. همان طور که بازی های بچه گانه نشان می دهد ، کودکان روابط خانوادگی، دوستانه و همکاری را به نمایش می گذارند و چیزهای بیشتری در مورد اعمال متقابل مردم به یکدیگر می آموزند. وقتی نقش یک دکتر را بازی می کنند خود را جای پزشک می گذارند و همانند او راجع به مریض خود فکر می کنند. در خاله بازی، آن ها چیزهای بیشتری در مورد احساس والدین نسبت به فرزندان شان یاد می گیرند. بازی های تخیلی، باعث می شود که حس همدلی آن ها نسبت به دیگران شکوفا شود. اگر کودکان بتوانند احساس جا ماندن از یک بازی یا از دست دادن یک حیوان را تصور کنند ، بهتر می توانند به افراد نیازمند کمک کنند و اشتیاق بیشتری برای بازی عاقلانه، سهیم کردن و همکاری خواهند داشت

چطور کودکانِ خشونت طلب پرورش می دهیم!؟

مسلماً هیچ کسی دوست ندارد که فرزندی خشن و پرخاشگر تربیت کند و کودکش در آینده به خاطر این عصبی مزاج بودن، لطمات شدیدی را متحمل شود. اما متأسفانه برخی ازوالدین خواسته یا ناخواسته با عملکرد تربیتی خود، فرزندشان را به سمت پرخاشگری و خشونت طلبی سوق می دهند، و گاهی این والدین چشم باز کرده ومی بینند نوجوانی عصبی وناآرام روبه روی شان قرار دارد که دیگر قابل تغییر و کنترل نیست. اگر شما به عنوان یک والد خوب بتوانید خشم های غیرمنطقی و غیرقابل کنترل را از صحنه زندگی خود حذفکنید، می توانید خلاقیت و شادابی و رضایت از زندگی را به فرزند خود نیز هدیه دهید. بنابرین مهم است تا ابتدا به نوع رفتار خود توجه کنید. کودکی که تازه متولد شده، خیلی زود می آموزد که از طریق گریه کردن میتواند توجه والدینش را بهخود جلب کند. همین کودک در سنین ابتدایی بر سر دوراهی قرار می گیرد. به یقین راحت ترین راهکار ایناست که به همان شیوه سادۀ قدیمی )گریه کردن و پافشاری برای به دست آوردن آن چه می خواهد( بهآن چه مدنظرش است، دستیابد و در این جاست که پدرو مادر می توانند نقش کلیدی خود را ایفا کرده و به او روشِ مسالمت آمیز و آرام دستیابی به اهداف را بیاموزند. البته باید بدانیم که خشم، ناراحتی، و عصبانیت بخشیاز خلق و خوی هر انسانی است که اندازۀ آن در هر فردی متفاوت است، ولی به طور کلی خشم سازندهمی تواند به فرد کمک کند که برای به دست آوردن بهترین ها تلاش کرده و اراده بیشتری به خرج دهد، اما تشخیص این دو خشم از یک دیگر و انتخاب مسیر بعدی از عوامل بسیار مهم در تربیت کودکان است. متأسفانه برخی از والدین به طور ناخواسته خشم درون کودک خود را فعال ساخته و وجود او را به انباری از عصبانیت ها و بی قراری ها تبدیل می سازند. در ذیل به چند نکته مهم اشاره می شود که انجام آن ها سبب ازدیاد خشم غیرقابل کنترل در کودک می شود: *.کودک را از پذیرش مسئولیت ترساندن و کارهای او را تمام و کمال انجام دادن *.درصورت عصبانیت از عمل کرد کودک، علت رابه او نگفتن *.فضای خانه را پر از تنش و ناراحتی کردن *.تنبیه بدنی کودک )لت وکوب( *.مقایسه کردن کودک با هم سن و سالانش حتیگاهی با کودکی خود والدین. *.تشویق کودک برای انجام کارهای جنگ جویانهو پُر زد و خورد *.سعی در شکست دادن کودک با بحث و جدل های طولانی و تحقیر و مسخره کردن *.مسائل انضباطی را با خشم و نفرت همراه کردن *.بی توجه بودن به حالت های عصبی کودک و به سادگی از کنار آنها گذشتن *.با تحکم و تحقیر با او صحبت کردن و ناتوان دانستن او در انجام کارها. البته موارد فوق بخش کوچکی از صدها کاری است که والدین خواه ناخواه با انجام آنها سبب بروز رشد خشونت در کودکخود می شوند. وجود این موارد در محیط خانهسبب ایجاد ترس در کودک شده و اصولاً همه افراد برای پوشاندن ترس های بی شمار خود از دیگران، رو به خشونت می آورند و کودکان نیز از این امر مستثنا نیستند. هم چنین والدین باید در شیوه های انضباطی مخصوص خود دقت نظر کافی داشته باشند، زیرا گاهی این روشهای نادرست انضباطی موجب افزایش خشم، ترس، و ناامیدی در کودک می شود. این دسته از والدین معمولاً خط کشی های مرسوم خود در قالب بایدها و نبایدها رابدون توضیح دادن یا دلیل آوردن به کودک گوشزد می کنند بی آن که دقت داشته باشند که عدم ذکر دلیل موجه برای رفتار شان،باعث می شود که کودک با باید و نبایدهای بی شماری روبه رو شود و منطق مشخصی در بارۀ انجام دادن یا انجام ندادن آنها نداند. همین ندانستن است که معمولاً سبب سرکشی وی شده و در نهایت خشونت درون او را افزایش می دهد. این مسئله در مورد معلمان نیز صادق است و گاهی فشارهای انضباطی بیش از حد مکتب یا صنف درسینیز باعث فوران این خشم در کودک می شود و والدین باید هوشمندانه به این مسئله توجه کرده و پیش از آن که دنیای زیبای کودکانۀ فرزندشان خراب شود اوضاع را با صحبت با مسوولین مکتب و تغییرروش آن ها تحت کنترل خودگیرند. همۀ ما دوست داریم که فرزندان مان دنیا را از دریچۀ آرامش و منطق نگاه کنندو روزهای خوشی را تجربه کنند، نه این که با خشم و نفرتی درونی رشد کرده و درسایه اضطراب ها و ناآرامی ها روزگار خود را سپری کنند. برای دستیابی به چنین دنیای آرام و بی دغدغه ای، باید به کودکان مان کمک کنیم تا خود، مدیریت سرنوشت خود را به دست گرفته و قادر به کنترل خشم های درونی باشند. منبع: روزنامه همشهری

شیوه های درمان پرخاشگری

قبل از هر چیز باید کودک از نظر جسمی بصورت کامل معاینه شود تا اطمینان حاصل کنیم که از نظر جسمی و غدد مشکل خاصی ندارد. برای کاهش و درمان پرخاشگری راه های مختلف وجود دارد که در این مبحث به ذکر چند راه حل می پردازیم. - نباید اجازه داد پرخاشگری و خشونت در کودک تثبیت شودو به صورت عادت درآید. کودک اگر دریابد که با این شیوه عمل می تواند موفق شود هرگز تن به مصلحت نخواهد داد، چون احساس می کند که از طریق پرخاشگری می تواند به خواسته اش برسد. - اقدام به رشد فکری کودک:در موقع پرخاشگرینباید عصبانی شد و یا بر سر کودک فریاد کشید، این امر ممکن است اثر فوری و موقتی داشته باشد ولی در درازمدت کاری بیهوده وناموثر است. باید از جر و بحث و جار و جنجال دست کشید و از طریق ذکر داستان ها و بیان مسائل کوشید تا سطح آگاهی و اندیشه اطفال را بالا برد. -آشنا کردن به حقوق دیگران:کودک باید به حقوق و وظایف خود در برابر دیگران آشنا باشد، و گمان نکند که والدین و احیانا دیگران موظفند هر رفتاری که از آنها بروز کرده متحمل گردند، بلکه باید کودک کنترل نفس و رفتار خود را بیاموزد. -آگاهی به زشتی امر: کودک باید دریابد که با پرخاشگری خود عمل ناپسندی انجام داده و نباید هرگز از زدن و ویران کردن وپرخاش و عتاب خود راضی باشد، باید به خاطر عمل زشتی که انجام داده از طرفمقابل عذرخواهی کند. - رفع ناکامی ها:باید مسائلی که باعث ناکامی می شود را از بین برد، یا اینکه قدرت تحمل کودک را در برابر ناکامی بالابرد، تا لااقل کودک پذیرای ناکامی باشد و پرخاشگری نکند. همچنان بسیار مهم است تا مطابق با توان کودک از او انتظار داشت و بیش از حد از او توقع نداشت. -ایجاد محیط صمیمی:والدین می توانند از طریق ایجاد روابط دوستانه و محیط صمیمانه و گرم تا حدی زمینه پرخاشگری را کم نمایند. همچنین از طریق ذکر و بیان ملاطفت ها، محبت ها، و خوبی های که در دیگران وجود دارد می توان بذر محبت و لطف را در دل افراد کاشت و آنها را نسبتبه یکدیگر خوشبین کرد. به کودک باید تفهیم کردکه با رفتارهای پرخاشگرانه نمی تواند دوست خوب برای خود انتخاب کند. -ایجاد سرگرمی و اشتغال:بیکاری و نداشتن یک وظیفه فرد را دچار پرخاشگری می کند. باید کودک را به کاری که موردعلاقه اش است سرگرم نمود تا فرصت فکر کردن برای دعوا و تهاجم را نداشته باشد. -توجه نکردن به کله شقی:بعضی کودکان از طریق کله شقی و خشونت می خواهند به هدف خود برسند. والدین سعی کنند ازطریق بی اعتنایی به لجبازی ها و ارزش ندادن به آنها، پرخاشگری او را بی اعتبار کنند. -دوری از عصبانیت ها:والدیندر هنگام عصبانیت سعی کنند بر خود مسلط و کنترل خود را از دست ندهندو حتی الامکان از بروز خشونت در مقابل فرزندان خود پرهیز کنند، چرا که تماشای صحنه پرخاشگری، خشونت را در کودکان افزایش میدهد. -دور داشتن کودک از محیط های پرهیاهو و پرسروصداپرخاشگری کودک را کاهش می دهد.باید تا آنجاکه ممکن است کودکان رااز کارها و اموری که جنبه خشونت را در آنها رشد می دهد دور بداریم. - انتخاب شیوه مناسب برای بیان احساسات:کودکی که پرخاشگر استنباید عقده خود را سر دیگران خالی کند. می توان در موارد خشم عروسکی را به دستش داد تا به زمین بکوبد یا اسباب بازی خرابی در کنارش گذاشت تاخشم خود را متوجه آن کند. -بازی های نظامی:می توان از بازی های جنگی و نظامی برای کنترل و تبدیل پرخاشگری و بیان احساسات خشمگینانه استفاده کرد. همچنین استفاده از ورزش، هوای آزاد،شوخی ها و مزاح ها در کاهش پرخاشگری موثر است. -حمایت روانی:به جای سرزنش کودکان پرخاشگر باید از آنها دلجویی کرد. از طفل باید پرسید “چرا چنین کردی؟” “چرا ناراحتی؟” ” من می خواهم به تو کمک کنم” و… از این طریق برای او پناهگاه مطمین درست کنیم تا با ما احساس نزدیکی کرده و خود را در پناه ما قرار دهد.

عوامل ,
خشونت و پرخاشگری در اطفال،

اغلب کودکان غیظ و خشم زیاد خود را ابراز می دارند، ولی همانطور که از نظر سنی و عقلی رشد می کنند،بهمان تناسب نسبت به کنترل خشم خود بهتر می شوند. این بهبود بستگی به خصوصیات ارثی، محیط خانوادگی، هوش و ذکاوت، و رشد آنان دارد. عوامل فامیلی پرخاشگری عوامل خانوادگی به عنوان یک سلسله از عوامل محیطی در بررسی عوامل تربیتی افراد موثر می باشند، چرا که خانواده به عنوان اولین محیط اجتماعی زندگی افراد بسیار حائز اهمیت می باشد و خیلی از چیزها را افراد در سالهای اولیه حیات اجتماعی خود در آن می آموزند. خانواده می تواند از جهات مختلف موجب بروز یا تشدید پرخاشگری شود که مهم ترین این عوامل عبارت اند از: ۱- نحوه برخورد والدین با نیازهای کودک:معمولاً کودکی که وسایل و اسباب بازی مورد علاقه خود را در دست دیگری می بیند برانگیخته می شود و در صدد گرفتن آن می شود، حتی با اعمال خشونت. تجربه نشان میدهد چنانچه در کودکی همیشه توقعات و انتظارات فرد برآورده شده باشد، او بیشتر از کسانی که توقعات و انتظاراتشان برآورده نشده است خشمگین و پرخاشگرمی شود. ۲- وجود الگوهای نامناسب: داشتن الگوی مناسب در زندگی یکی از نیازهای انسان است، زیرا انسان ها علاقه مند استند که رفتار و کردار خود را مطابق با کسی که مورد علاقه خودشان است انجام دهند و چنین کسانی را راهنما و الگوی زندگی خود قرار دهند. بررسی های انجام شده نشان می دهند که بیشتر اطفال پرخاشگروالدین خشن و متخاصمی داشته اند، یعنی نه تنها کودک آنها از محبت لازم برخوردار نبوده، بلکه از الگوی پرخاشگری موجود در خانواده نیز تأثیر پذیرفتهبود. فامیل های که تابع اصول استبداد استند معمولاً رشد فرزندانشان را با اعمال دیکتاتوری محدود می کنند. در این نوع از خانواده یک نفر حاکم بر اعمال و رفتار دیگران است.غالباً پدر چنین نقشی را دارد، اما گاهی اوقات مادر، خواهران و برادران بزرگ تر نیز با دیکتاتوری رفتار می کنند. در این گونه خانواده ها فرد مستبد )دیکتاتور( تصمیم می گیرد، هدف تعیین می کند، راه نشان می دهد، وظیفه معلوم می کند، برنامه می ریزد و همه بایدبه طور مطلق مطابق میلاو رفتار کنند، چون حق اظهارنظر از آن اوست. بچه های که در محیط دیکتاتوری پرورش پیدا میکنند ظاهراً حالت تسلیم و اطاعت در رفتارشان مشاهدهمی شود و همین حالت آنهارا به هیجان و اضطرابوا می دارد. این بچه ها در مقابل دیگران حالت دشمنی و خصومت به خود می گیرند و به بچه های هم سن و سال خود یا کمتر از خود آزار و صدمه می رسانند. این افراد از تعصب خاصی نیز برخوردارند و در سپری کردن وقت با دیگران مشکل دارند؛ در کارهای گروهی نمی توانند شرکت کنند؛ از اعتماد به نفس ضعیفی برخوردارند؛ در امور زندگی لیاقت و مهارت کمتری نشان میدهند و اغلب در کارها با شکست روبرو می شوند. ۳- تأثیر رفتار پرخاشگرانه:عده ای از افراد پرخاشگری وزورگویی را تقبیح نمی کنند، بلکه آنرا نشانه شهامت و قدرت خود می دانند. این افراد اعمال پرخاشگرانه خود و دیگران را مثبت، موجه، و حتی لازم می دانند و آنرا تایید می کنند. ۴- تشویق رفتار پرخاشگرانه:در مواقعی رفتار پرخاشگرانه توسط والدین و دیگر افراد سبب تقویت مثبت و تثبیت این رفتار می شود. گاه با والدین یا بزرگان دیگر فامیل روبرو می شویم که به بهانه آموزش دفاعاز خود به طفل می گویند “نمان اش”, “کمزورک نباش” و… که به طور واضح به جای نشان دادن اینکه با موانع شخصی و مشکلات باید با رفتار منطقی برخورد کرد، طفل را به پرخاشگری بی موردتشویق می کنند. ۵- تنبیه والدین:والدین و سرپرستان اطفال که در برابر پرخاشگری و خشونت کودک عصبانی می شوند، با عصبانیت و پرخاشگری او را تنبیه می کنند. این در تشدید پرخاشگری اطفال موثر است، چرا که در چنین مواقعی تنبیه عامل فزاینده و تقویت کننده پرخاشگری است. این رفتار علاوه بر اینکه سبب خشمو احتمالاً پرخاشگری کودک می شود، شخص تنبیه کننده الگوی نامناسبی برای پرخاشگری کودک می شود. کودک تا شش ماهگی زمانی که منتظر غذاست ، یا چیزی به او می دهند که نمی خواهد، یا وقتی به کاری وادارش می کنند، از خود خشم و غیظ نشان می دهد. در سن ۱۵ ماهگی نیزاز اینکه به او اجازه نمی دهند در غذا خوردن دخالت کند عصبانی می شود. از ۱ تا ۳ سالگی در مرحله منفیگرایی و لجبازی است . آنان می توانند و بهمین دلیل می توانند حاکمان و مستبدان کوچک فامیل خود باشند. آنان از کسی که بازی شان را قطع کند متنفر می شوند و ممکن است از روی خشم اشیا را پرتاب کنند. از ۱۸ ماهگی در هنگام ناراحتی لگد می زنند. از ۲ تا ۲/۵ سالگی مستعدند برای مالکیت یک اسباب بازی بچه های دیگر را بزنند. از ۳ تا ۴ سالگی کودکان به تدریج زبانی به کار می گیرند تا از طریق آن احساسات پرخاشگرانه خود را خالی کنند. در حدود سن ۶ سالگی اغلب لگد زدن و لت و کوب دوباره تکرار می شود. در سن ۸ تا ۹ سالگی کودکان بیشتر بحث و جدل و به کار بردن نام های توهین آمیز، کلمات رکیک، و دشنام را جایگزین پرخاشگری های جسمانی می کنند. خشم و غیظ نمایانگر تعارض بین خود و شخصیت در حال رشد کودکبا شخصیت و نگرش ها)دیدگاه های( والدین است. هرگاه او بفهمد که از طریق عصبانی شدن به خواسته هایش می رسد، و می تواند توجه بسیاری را به خود جلب کند، و اضطراب در والدین به وجودبیاورد، در آنصورت خشم و غیظ خود را تکرار می کند. منشأ پرخاشگری خشم است، اگر خشم باعث آسیبرساندن به دیگران باشد به آن پرخاشگری گویند. کودک پرخاشگر جیغ می زند، به قصد اذیت دیگران فحاشی می کند، اشیایی کهدر دسترس اش باشد می شکند، با دیگران دعوا می کند، نظم عمومی را برهم می ریزد، به دیگران حمله ور می شود، از مکتبفرار می کند و آرامش صنف را برهم می ریزد. برای یافتن راه های درمان هرعارضه و مشکل ابتدا باید علت ایجاد و بروز هر مشکلرا پیدا کرد، چون با یافتن علل، تداوی نیز سریعتر و موثرتر انجام می گیرد.

تنبیه بدنی هوش اطفال را کاهش می دهد

نتایج یک تحقیق جدید درباره ۱۷ هزار محصل از ۳۲ کشور مختلف جهان نشان داده است در هر کشوری کهتنبیه بدنی اطفال بیشتر است به همان میزان هوشافراد در سطح ملی کاهش یافته است. )در طی یک مطالعه جدید دیگر(، محققین با انجام معایناتی در این خصوص اطلاعات مربوط به سطح هوش ۸۰۶ خردسال دو تا چهار ساله و ۷۰۴ طفل ۵ تا۹ ساله را ارزیابی کردند. زمانی که میزان هوش این افراد در چهار سال بعد دوباره معاینه شد، افرادی که در گروههای یاد شده مورد تنبیه بدنی واقع نشده بو دند پنج نمره بیشتر از دیگران که مورد تنبیه واقعشده بودند کسب کردند. تحقیقات انجام شده در این خصوص نشان داد که تنبیه بدنی ساختار مغز را تغییر می دهد و پروسه های عصبی خاصی را مختل می کند. پژوهشگران تاکید دارند: تنبیه بدنی به طفل می آموزد که زدن دیگران راهیبرای حل مسائل است، اما اگر از دیگر روشها استفاده شود، طفل مهارتهای شناختی سطح بالا، خویشتن داری و تفکر منطقی را خواهد آموخت. ماری استراوس محقق پوهنتون “نیو همشایر” در امریکا افزود: خودداری از تنبیه اطفال باعث می شود که آنها ذکی و تیزهوش شوند، زیرا تنبیهکردن از رشد توانایی های ذهنی اطفال جلوگیری می کند. استراوس گفت: لت کردن موجب می شود که اطفال در شرایط دشوار با اضطراب رفتار کنند و نتوانند راه درست را در پیش گیرند. وی خاطر نشان کرد: استفاده از لت و کوب به جای صحبت در برخورد با طفل از سوی خانواده )و آموزگاران( فرصت های یادگیری را از وی می گیرد وخانواده با این کار مانع استقلال فکری طفل می شود. منبع: وبسایت داکتران بدون مرز


مهارت های عمده در تربیت فرزندان

دکتر محمد والی پور چند مهارت عمده در تربیت اطفال را درینجا تذکر داده است. ۱- به رفتارهای کودک تان با دقت توجه کنید. بسیاری از والدین توجه کمی به آنچه که در خانه اتفاق می افتد دارند و به همین دلیل ممکن است مشکلات را بیشتر و مهم تر و بالعکس کمتر و کم اهمیت تر از آنچه که هستارزیابی کنند. بطور مثال کودکان گاه گاهی شکایت می کنند، بخصوص در زمان خستگی،مریضی و یا تغییرات محیط.اگر والدین خود خسته و ناراحت باشند ممکن است این مشکل را بسیار بزرگ جلوه دهند. گاهی بالعکس، طفلی که مرتباً با همسالانش جنگ و جنجالمی کند، والدین در قبال او بی توجهی کرده و آن را طبیعی می دانند و هیچ اقدامی نمی کنند. با توجه نمودن به رفتارها و یادداشت کردن آن ها و اینکه چند بار در روز اتفاق می افتد بهتر می توانید بفهمید که آیا کودک تان مشکل دارد و آیا نحوه برخورد شما برای حل مشکل مفید است یا نی. ۲-چگونه می شود رابطه بهتری با فرزندتان داشته باشید؟ اوقات خوبی را با فرزندتان بگذرانید. معمولاً والدین زمان بسیار کمی را با فرزندشان می گذرانند و بیشتر مواقعی کهبه ظاهر با بچه ها هستند، اغلب به فعالیت دیگری مصروف اند. بهتر است در طول روز و به طورمکرر زمان هایی را با کودک تان بگذرانید. زمان های کوتاه )برای مثال ۱ تا ۱۰ دقیقه( مفیدتر است. مثلاً وقتی که طفل به شما مراجعه می کند تا چیزی پرسان کند و یا چیزی می خواهد، بهترین زمان برای توجه به کودک است. با کودک تان صحبت کنید. در مورد چیزهایی که فرزند شما به آن علاقه دارد صحبت کنید. صحبت با کودک به او کمک می کند که سخن گفتن را یاد بگیرد، مهارت های اجتماعیو گفتگو کردن را بیاموزد و اعتماد به نفسش افزایشیابد. احساسات خود را به کودک تان نشان بدهید. فرزندتان را بغل کنید، لمس کنید، در آغوش بگیرید، ببوسید، ماساژ دهید، قلقلک بدهید. این کارها به کودکان کمک می کند که از مورد توجه بودن و مورد محبت واقع شدن احساس آرامش کنند و رابطه عاطفی آن ها محکمتر شود. ۳-اگر مایل هستید طفل شما رفتار مطلوبی انجام دهد، مهارت های تشویق کردن را بیاموزید. رفتار مطلوبی را که می خواهید کودک تان انجام دهد دقیقاً مشخص کنید. بطور مثال »داشتن نظم« برای کودک مبهم است )و وقتی برای کودک میگویید که “منظم باش” درک این موضوع برایش مشکل است. بهمین دلیل( به جای آن می توانید از کودک خود بخواهید مثلاً وسایل بازی را در محل خودش قرار دهد. در هر نوبت یک رفتار را انتخاب کنید و وقتی فرزند شما آن رفتار را به صورتخودکار انجام می داد روی رفتار دیگری تمرکز کنید. از روش های گوناگون تشویق کردن استفاده کنید.تشویق های شما می تواند کلامی باشد )برای مثال: آفرین دخترم من واقعاً از این که بعد از اتمام بازی اسباب بازی هایت را مرتب کردی، خوشحالم( یا تشویق های غیر کلامی مثل لبخند زدن، چشمک زدن،بغل کردن، و … که کودکان از آن لذت می برند. اگر از تشویق مادی)خرید یک وسیله( استفاده میکنید دقت کنید آن وسیله گران نباشد ولی مورد علاقهفرزندتان باشد. حتماً بعد از اینکه کودک تان رفتار مطلوب را انجام داد آن را تهیه کنید و به وعده خود عمل کنید. تشویق باید به موقع باشد، یعنی بلافاصله بعد از انجام رفتار مطلوب توسط کودک. تاخیر تاثیر تشویق را از بین میبرد. اگر در تشویق کردن فرزندتان برای انجام یک رفتار مطلوب ناموفق هستید با متخصص مشورتکنید. ۴-رفتار و مهارت های جدید رابه کودکانتان آموزش دهید. برخی از والدین تصور می کنند کودکان با گذشت زمان و وقتی بزرگتر می شوند )خود بخود( یاد می گیرند چگونه در هر موقعیتی رفتار کنند. در حالی که براییادگیری هر مهارت جدید لازم است والدین آموزش دهند، با فرزندشان تمرینکنند، کودک خود را تشویق نمایند و خود الگوی خوبی در این زمینه باشند. ۵-چگونگی برخورد با رفتارنامطلوب فرزند کودکان خواسته های زیادی دارند که انجام همه آن ها مقدور نیست و یا برخی از این خواسته ها پسندیده نیستند. بنابراین همه کودکان لازم است که حدود و قوانین را یاد بگیرند و ناکامی و ناراحتی خود را هنگامی که به خواسته هایشان نمی رسند کنترل کنند. مدیریت این رفتارها برای والدین ممکن است پردردسر باشد، اما روش های مثبت وموثری وجود دارد که به کودکان کمک می کند کنترل بر خویش)خویشتنداری( را یاد بگیرند. روش های مختلفی برای اداره مشکلات رفتاری کودکان وجود دارد. والدین با تمرین این شیوه ها فرصت خواهند یافت که درهر شرایطی روش مناسب را برگزینند. ۶-چگونگی مدیریت رفتارهاینامطلوب کودکان در خارج از خانه کودکان ممکن است در خانه مشکلی نداشته باشند، ولی در موقعیت های دیگری مثل مهمانی، فروشگاه، معاینه خانه داکترو یا مسافرت مشکلاتی را به وجود آورند. از قبل آماده باشید و چنین موقعیت هایی را در خانه و خارج از خانه تمرین کنید. انتظاراتی را که از کودک خود دارید از قبل مشخص کنید و برای او توضیح دهید. برای مثال به او بگویید: امروز که می رویمفروشگاه می خواهم که دست من را بگیری و از من دور نشوی. فعالیت های سرگرم کننده ای برای کودک در آن موقعیت خاص فراهم کنید، مثلاً بردن اسباب بازی مورد علاقه کودک. ۷-تسلط بیشتر بر اوضاع والدین عزیز هر روز حوادث و مسائلی در زندگی شما پیش می آید که ممکن است تعادل شما را دچار مشکل کند. نمی توانیم ازوقوع بعضی حوادث جلوگیری کنیم ولی می توانیم خود را برای مقابله با چنین حوادثی آماده کنیم.می توانیم فکر، احساس ورفتارمان را طوری تنظیم کنیم که صدمه کمتری ببینیم. ابتدا موقعیت های دشوار را مرور کنید و مهارت هایی را که برای برخورد با آن ها لازم استتمرین کنید. توانایی ها و ضعف های خود را بشناسید.اگر مشکلاتی در زندگی شما هست همین امروز برای حل آنها اقدام کنید. ۸ – دست یابی به روحیه بهتر

چگونه می توان حسادت بین فرزندان را مدیریت کرد؟

حسادت از جمله ی هیجانات درونی است که معمولاً در نتیجه ی زندگی اجتماعی به وجود می آید و اگر به خوبی هدایت نشود، ممکن است تاثیرات منفی در زندگی داشته باشد، چرا که شخص حسود می تواند همبه خود لطمه بزند و هم به دیگران. ریشه ی حسادتِ بزرگسالان را باید در دوران کودکی آن ها جست وجو کرد. محیط خانواده و اجتماع تشدیدکننده ی حسِ حسادت اند و اطرافیان با رفتارهای نادرست خود این حس را در کودک تقویت می کنند. حس حسادت در کودکان بین سنین ۲ تا ۵ سالگی شدید است. کودکانی که ازهم دیگر یک سال و نیم تا سه سال و نیم تفاوتسنی دارند نسبت به هم بیش تر حسادت می کنند. بر مبنای تحقیقاتی که در سال ۱۹۸۷ در آمریکا انجام شد، مشخص شد کودکانیکه برای مدتی تنها فرزنداول خانواده بودند، یا به عبارتی تک فرزند بودند، بیش تر از دیگر فرزندان حسادت می کنند و کودکان باهوش تر نیز بیش از سایر کودکان حسادت می ورزند. در مکتب نیز کودکانی که در ورزش یا موقعیت های اجتماعی موفقیت هایی را کسب کردهاند در معرض حسادت دیگر کودکان هستند. شایع ترین عاملی که باعث ایجاد حسادت در کودکان می شود تولد یک نوزاد جدید است. تولد فرزند دوم در خانواده برای کودکِ اول به عنوان یک فاجعه قلم داد می شود و زندگی اش را دست خوش تغییرات شگرفی می کند، چرا که احساس می کند از طرف کسانی که قبلاً او را دوست داشتند طرد شده است. کودکان حسادت خود را نسبت به این موضوع به اشکال مختلف بروز می دهند. برخی بصورت آشکارا صدمه می زنند. برای مثال نوزاد جدید را لتکرده یا تیله می کنند و برخی به علت ترسی که از والدین دارند به طور مستقیم صدمه نمی زنند بلکه در خیال و ذهن خود به او آسیب می رسانند. و بعضی دیگر از کودکان در خانه شروع به آزار و اذیت دیگران می کنند و دچار کابوس های شبانه، ناخن جویدن و شب اِدراری می شوند. برای مقابله با این امر به چند کار نیاز است: یکم:ذهن کودک را نسبت به تولد یک نوزاد جدید آماده کنید، به گونه ای که کودک احساس کند خواهر یا برادری که تازه متولد شده است به منزله نوعی ثروت است و باید به داشتن او افتخار و خوش حالی کرد. دوم:با کودک خود ساده و رُک صحبت کنید. مثلاً به او بگویید: »برادرک/خواهرک تو چون نمی تواند خودشغذا بخورد باید به او غذا داد و به همین خاطر ما گاهی مجبور می شویم وقت بیش تری را با او بگذرانیم. پس هر وقت ناراحت شدی، بگو.« سوم:هرگاه کودک را در موقع صدمه زدن به نوزاددیدید، فوراً او را از این کار بازدارید و راجع به انگیزه ی او از این کار صحبت کنید.مثلا به او بگویید: »فکر می کنی که او نمی گذارد تو را دوست داشته باشم؟ همه وقت مرا گرفته؟ هر موقع از دست اش عصبانی بودی بیا و به من بگو.« نوع دیگر حسادت، حسادت نسبت به خواهر و برادر بعد از دوران نوزادی است که به علت رفتارهای نادرست اطرافیان ایجاد می شود. حسادت در کودکی که والدین او را به طور مستقیم یا غیرمستقیم با خواهران و برادران دیگر او مقایسه می کنند یا مورد توجه بیش از حد پدر و مادر هستند شدیدتر است. شایع ترین عاملی که باعث ایجاد حسادت در کودکان می شود تولد یک نوزاد جدید است. گاهی حسادت در رفتار کودکان تغییر محسوسی به وجود می آورد. در این هنگام کودک از غذا خوردن اجتناب کرده، بی اشتها شده و دچار ترس های بی دلیل می شود. برای مقابله با این امر نیز هرگز با کودکان بزرگ تر و کوچکتر یک سان رفتار نکنید. برای فرزندان بزرگ تر به دلیل اختلاف سنی آن ها با کودک بعدی امتیازات بیش تری قائل شوید و مسوولیت های را به آن ها واگذار کنید. بطور مثال، کودک بزرگ تر این حق را پیدا می کند تا جیب خرجی بیش تری داشته باشد و دیرتر به بستر برود. هرگز نخواهید که کودک بزرگ تر به خاطر کودک کوچک تر از خودگذشتگی کند و والدین باید مراقب باشند زمانی که دو کودک با هم جنجال و مشاجره می کنند سعی کنند که در مشاجره ی آن ها دخالت نکنند تا آن ها خود با یکدیگر به توافق برسند، ولی اگر مشاجره ی آن ها شدت گرفت، در آن صورت به دقت به صحبت های هر دو کودک گوش دهند و بعد قضاوت نمایند. اگر کودکی به دلیل مریضی یا معلولیت به توجه بیش تری نیاز دارد، دلیل توجه به این فرزند برای دیگر کودکان توضیح داده شود تا حس حسادت ایجاد نشود. حسادت حسی است که اگر تاثیر مثبت داشته باشد بهرقابت تبدیل می شود، پس کوشش کنید همیشه مسابقه و رقابتِ مثبت را در خانواده ایجاد کنید. رفتارهای مثبت را در کودکانِ تان تقویت کنید تا بفهمند که آن ها با هم دوست ، یک دل، و یک رنگ هستند و نباید به یکدیگر حسادت کنند. تلاش نکنید تا تفاوت بینکودکان را در خفا انجام دهید، زیرا کودکان به سرعت متوجه این تبعیض می گردند. نکته ی مهمی که باید به آن توجه کرد این است که وقتی را که با یکی از کودکان خود می گذرانید سعی کنید فقط با او باشید و به او تمرکز کنید. در آن لحظه به کودک خود اجازه دهید احساس کند که او تنها فرزند خانواده است. وقتی با یکی به گردش می روید فکر تان را معطوف فرزند دیگر تان نکنید؛ دائماً راجع به او صحبت نکنید؛ برایش هدیه نخرید؛ و آن لحظات را به طور کامل در اختیار کودکی که با شما هست، باشید. به کودکان خود یاد بدهید که در زندگی برای بدست آوردن خیلی چیزها صبر پیشه کنند. اصل صحت روانی این است که نقاط ضعف را شناسایی کرده و با آن ها مبارزه کنید. هر چه افرادی که حسادت می ورزند مهارت های بیش تری کسب کنند، به همان اندازهکم تر حسادت می کنند و این حسادت در عوض منجر به تلاش و کوشش بیشتر می شود. در آخر برای پیش گیری از حسادت در کودکان والدین باید بدانند که »کیفیت« محبت برای کودکان اهمیت دارد نه »برابری« محبت. منبع:باشگاه اندیشه

چند توصیه برای پدران در روش برخورد با دخترانشان

بر خلاف بسیاری از پسرها، پدر برای دختر نوعی»تایید« است و معمولاً اولینمردی است که در زندگی خود می شناسد و به همیندلیل و دلایل دیگر روابط بین شان به طور ناخودآگاه برای هر دو طرف اهمیت و برتری خاصی دارد. هرچه می گذرد پژوهش های بیشتری در رابطه با تاثیرات مثبت تقویت رابطهپدر و دختر انجام می شود. در یکی از این پژوهش ها که در سویدن صورت گرفته، از مرور پژوهش های ۲۰ سال گذشته، حدفاصل سال های ۱۹۸۷ تا ۲۰۰۷، مشخص شد هر چه رابطه پدر با دختر بهتر و صمیمانه تر باشد، دختراناحتمال کمتری دارد که سگرت بکشند یا مرتکب کار غیرقانونی شوند، نمرات درسی بهتری می گیرند و می توانند دوستی های بهتری با دیگران برقرار کنند. اما این رابطه علاوه بر این تاثیرات در کوتاه مدت، تاثیرات طولانی مدت دیگری نیز دربردارد. خانم هایی که روابطبهتری با همسران شان دارند و از نظر روانی و جسمی از سلامت بهتری در حدود سن ۳۳ سالگی برخوردارند، در سن ۱۶ سالگی رفتار بهتری با پدران شان داشته اند. در تحقیق دیگری که در سال ۱۹۹۹ صورت گرفته و در مجله روان شناسی اجتماعی و شخصیت چاپ شد، محققان به این نتیجه رسیدند که هر چه رابطه پدر با دخترش صمیمانه تر و نزدیک تر باشد، دختر در سن بالاتری به بلوغ جسمی می رسد. اگر در مورد عوارض بلوغ زودرس دختران اطلاعات داشته باشید )مثلاً اضطراب شدید و مشکل پیدا کردن با گروه های هم سن(، به ارزش بیش از پیش پدر پی می برید. روان شناسان می گویند اینکه پدر هم به اندازۀ مادر برای رشد روانی کودکان مهم و باارزش است و برقراری تعادل بین روابط این دو با فرزندان شان می تواند از نظر روانی سبب رشد صحیح کودکان شود، از مسائلی است که این روزها زیاد در روانشناسیمورد بحث قرار می گیرد. مرد چون در میان کودک و مادر قرار دارد ـ هم به موجب حضور جسمی و هم به موجب جایگاه روانی خودـ به کودک این اجازه را می دهد که هویت خاص خود را بیابد. پدر نقش مهمی در شناسایی هویت جنسی کودک داشته و در عین حال که مادر سعی می کند با نقش حفاظتی خود فرزند را حفظ کند، پدر او را به سمت بیرون گرایش می دهد و در کنارِ دادن حس اعتماد و امنیت به او، اجازه شکستن محدودیت ها را میدهد و این اعتماد را در او به وجود می آورد تا دایرۀ روابط اجتماعی خود را وسیع تر کرده و محدود به فضای کوچکی نمانَد. همان گونه که اشاره شد، نقش پدر برای دختر نوعی »تایید« است )تایید داشته های او، خصوصیات او، و کلّیت شخصیت او( و روابط بین آن دو به طور ناخودآگاه برای هر دو طرف اهمیت و برتری خاصی دارد. مهم این است که معمولاً این رابطه که ازهمان ماه اول تولد آغاز میشود همیشه تعادل ندارد و گاهی یک رابطه بسیار نزدیک و عاطفی و گاهی یک رابطۀ با فاصله بین پدر و دختر شکل می گیرد. وقتی آزمایش ها باروری یک خانم را تایید می کند، همسر او در رابطه با دختر یا پسر بودن فرزندش فکر می کند. اما وقتی در سونوگرافی جنسیت جنین مشخص می شود، هر یک اززن و مرد به شکل متفاوتی در رابطه با فرزندش فکر کرده و نگرانی، برنامه و خواست های مخصوص به خودش رادنبال می کند. اگر پدر در محیطی پدرسالار بزرگ شده باشد که در آن ارجحیت با پسر بوده است، معمولاً از این که جنسیت فرزندش دختر است، ناراحت خواهد شد. اگر این حس به قدری شدید باشدکه بعد از تولد هم ادامه یابد، احتمال دارد فرزند دختربه دلیل جنسیت خود در خانواده تحقیر شود و مورد تمسخر و بی توجهی قرار گیرد. اما خوشبختانه روزگار تا حدودی عوض شده است. بسیاری از مردان به داشتن دختر افتخار می کنند چون زنان نیز توانسته اند مانند مردان تحصیل و کار کنند و سببافتخار پدر شوند. رابطه پدر با دختر و تاریخچه زندگی گاهی نوعی رابطه دختر و پدر به تاریخچه زندگی شخصی پدر هم بازمی گردد. برخی مردان دوست دارند همان رابطه ای را با دخترشان ایجاد کنند که با مادرشان داشته اند، رابطۀ پُر از مِهر و توجه، و برخیدیگر عشقی را نثار او می کنند که نتوانسته اند خود آن را تجربه کنند، این بخصوص در مواردی رخ می دهد که پدر همسر خود را در جوانی از دست می دهد و کوشش می کند دختر خود راکه یادگار عشق اوست بهوجه احسن تربیت و نگهداری کند. نکتۀ مهم این جاست که پدر در ارتباط با دختر، کوشش کند تا جایی که ممکن است گذشته را رها کند و سعی نماید در زمان حال زندگی کند. برخی مردان از داشتن دختر خوشحال می شوند، چون خود شان رابطه خوبی با پدر خود نداشته اند. برای این دسته از افراد، داشتن پسر به معنای تبدیل شدن به همان پدری استکه آنها در کودکی از او خرسند نبوده اند. در حالی که داشتن دختر، سبب می شود وزن تاریخ گذشته سبک تر شده و مرد بتواند رابطه جدیدی با فرزند خود ایجاد کند. پدر به دختر دنیا را می شناساند پدر )بخصوص پدر حمایتگر( برای دختر و پسر حکم کسی را دارد که بین فرزند و مادر جدایی می اندازد. مادر فرزند را به دنیا می آورد و معمولاً این پدر است که دنیا را به او می شناساند. در واقع پدر غریبهشناسانده شده ای است که او را از دستان قدرتمند مادر جدا کرده و در پناه خودبه او هویتی مستقل در جهان می بخشد. در واقع این پدر است که دختر را بهسمت دیگران فرستاده و به او دویدن و پریدن و دیگر توانایی های جسمی/فیزیکی را می آموزاند. وی همچنین حامی همیشگی دختر در فعالیت های اجتماعی و هوشی است و به تربیت و آموزش او اهمیت زیادی می دهد. در ضمن پدر اولین مردی است که به عنوان نمونه جنس مذکر دختر با او آشنا می شود.


چند روش برای عشق ورزیدن به فرزندان

ساختن یک خانواده شاد و خوشبخت یکی از مهم ترین کارهایی است که هرکدام از ما می توانیم در طول عمر خود انجام دهیم. یکی از اصلی ترین وظائف شما به عنوان والدین این است که تلاش کنید فرزندان تان بفهمند که چقدر دوست شان دارید. این کار ساده ای نیست اما مطمئن باشید نتیجه ای بسیار عالی در بر خواهد داشت. حتی تجسم چنین آینده ای زیباست: آینده ای که همه بچه ها و نواسه های تان شب جمعه برای شام به منزل تان می آیندو کنار هم جمع می شوید، یا مسافرت های تابستانی توام با خنده و عشق. در این جا چند روش موثر برای شما معرفی می شوند که با استفاده از آن ها می توانید عشق و علاقهو مهربانی خود را به فرزندان تان نشان دهید. به آن ها بگویید دوست شان دارید و هرازگاه تحسین شان کنید. با آن که برای تان بدیهی به نظر می رسد، اما معمولاً نمی توانید مدام عشق و دوست داشتن تان را به یک نفر یادآور شوید. همۀ آدم ها نیازمند این هستند که از دیگران بشنوند که برای شان اهمیت دارند و کارهایی می کنند که باعث شادی دیگران است. آخرین باری که فرزندتان را بخاطر کار خوبی که انجام داده بود تحسین کردید کَی بود؟ مطمئناً تحسین های شماتاثیر به مراتب بهتری رویفرزندان تان خواهد داشت تا سرزنش ها و انتقاداتتان. واقعاً به حرف های شان گوش دهید. وقتی با فرزندان تان حرفمی زنید، با آن ها ارتباط چشمی برقرار کنید و به حرف هایی که به شما میزنند خوب گوش دهید. با این کار باعث می شوید احساس کنند برای تان اهمیت دارند و دوست شان دارید. تا حد امکان از نظر جسمی و روحی در دسترس شان باشید. وقتی بازی فوتبال پسرتانرا تماشا می کنید، همه توجۀ شما به او باشد و تشویق اش کنید. وقتی با دخترتان مشغول بازی هستیدموبایل تان را کنار گذاشته و تمام توجه تان را به او بدهید. بچه ها به طور غریزی می فهمند که چه زمانی توجه تان به جای دیگری معطوف می شود و این باعث می شود احساسکنند اهمیتی برای شما ندارند. پس همۀ تمرکزتان روی آن ها باشد. عادات و رفتاری ایجاد کنید کهبه همبستگی خانواده کمک می کند. در دنیای پُرمشغله امروز همۀ ما هر روز مشغول تر ومشغول تر می شویم و اینباعث می شود زمان کم تری را بتوانیم با خانواده بگذرانیم. اما حتی با این وقت کم هم می توانید یک همبستگی قوی در خانواده ایجاد کنید که از کودکی تا دوران بزرگسالی در فرزندان تان باقی بماند. عادات و الگوهایی ایجاد کنیدکه جزء فرهنگ خانواده شما قرار گیرد، مثل هم کاری در آماده سازی غذا، رقص خانوادگی در آشپزخانه،مسافرت های تابستانی هر ساله، دورهم جمع شدن درزمان عید، شب یلدا و مناسبت هایی این چنین و … همۀ این ها می توانند تجربیات و خاطرات خانوادگی بسیار شیرینی بر جای بگذارند و هر بار که فرزندان تان این خاطرات را به یاد می آورند این فکر که دوست شان دارید در ذهن شان قدرت می گیرد. رویاهای شان را تشویق کنید. ممکن است تصور کنیم که فرزندان مان باید راهیرا برای زندگی شان پیش بگیرند که ما دوست داریم. به جای این که آن ها مجبوربه انجام کارهایی کنید که خودتان دوست دارید به آن ها اجازه دهید آرزوها و علایقخودشان را دنبال کنند. درمورد چیزهایی که دوست دارند با آن ها حرف بزنید و بگذارید درمورد اهداف شان با شما صحبت کنندو با کمک هم راه هایی پیدا کنید که بتوانند به اهداف شان برسند. با اینکار اعتمادبه نفس آن ها را تقویت کرده و احساس عشق و محبت را در آن ها ماندگار می سازید.


توصیه های تربیتی برای ارتباط  با کودک

*.اساسی ترین بخش ارتباط با کودک از طریق زبان و گفتار است. در کنار این که سعی می کنیم توضیحات خود را در حد درک و توان کودکارائه کنیم، از بکار بردن واژه ها و اصطلاحات و تلفظ کودکانه خودداری کنیم. کودک شیوه صحیح ارتباط زبانی را از پدر و مادر یاد می گیرد، بنابراین شیوه درست برقراری ارتباط زبانی را به او نشان دهیم. *.از فریب دادن کودک بخاطر این که موقتاً او را ساکت کرده باشیم یا بنا به دلایل دیگر خودداری کنیم. کودکان به زودی خواهند فهمید ما از همین شیوه استفاده می کنیم و این مسأله موجب خواهد شد اعتماد کافی به ما نداشته باشند. *.احساسات کودک را درک کنیم. کودکی که گریه می کند نیاز به درک شدن دارند. زمانی که کودک حس کند با او همدردی می شود، راحت تر آرام می گیرد. مثال:کودکی شدیداً گریه می کند چون دوست او از آنمنطقه کوچ کرده است. پدر از او می پرسد: خیلی ناراحتی؟! کودک می گوید: بله. پدر دوباره می پرسد: خیلی او را دوست داشتی؟ کودک کمی آرام تر می گوید: بله، او دوست من بود. و پدر می گوید: بلی، خیلی دردناک است آدم دوستش را از دست بدهد. در ارتباط فوق کودک با دریافت همدردی پدر به سرعت آرام می گیرد، بخصوص در صورتی که قبلا هم به همین شیوه عادت کرده باشد. پدر و مادرانی که اولین بار از این شیوه استفاده می کنند مراقب باشند که این رفتار برای کودک تازگی دارد و ممکن است منظور شما را خوب درک نکند و در حالیکه منتظر واکنشهای قبلی شماست رفتارهای دیگری از خود نشان دهد. در هر حال تداوم چنین شیوه کودک را به این مسأله عادت خواهد داد. *.اگر می خواهید قاطعیت داشته باشید، این رفتار رادر مقابل هر خواسته کودک نمی توان بکاربرد. خواسته هایی را که شما دلایل منطقی برایرد آن ها دارید با قاطعیت رد کنید. در غیر اینصورت اگر قرار است رفتاری را با اصرار کودکتسلیم شده و انجام دهید بدون اصرار او در همان مرحله اول خواستن انجام دهید. *.همین طور اگر خواسته ای از کودک دارید و می خواهید حتما کودک آن را انجام دهد تا آخرین مرحله یعنی زمانی که او رفتار مورد نظر را انجام می دهد قاطع بمانید. *.با کودکان خود زیاد صحبت کنید. این کار علاوه بر سرعت بخشیدن به رشد کلامی او رابطه مناسب و نزدیکی را بین شما و او ایجاد می کند. *.روش ارتباطی توام با احترام با کودک در پیش بگیرید. به این طریق او خود را موجودی ارزشمند خواهد دانست و عزت نفس او رشد پیدا خواهد کرد. *.انتظارات خود را متناسب با توانایی های او در آورید. *.به او فرصت دهید صحبت کنید و دلایلش را توضیح دهد. *.بازی بهترین موقعیت برای برقراری ارتباط با کودک است. ساعات زیادی را برای بازی با کودک اختصاص دهید. *.تنبیه )لت و کوب( را برای فرو نشاندن خشم و ناراحتی خود استفاده نکنید و کوشش کنید تا تنبیه ها جسمی/بدنی نباشد. منبع: دانشنامۀ رشد


انواع روش های برقراری ارتباط موثر با کودکان

بکارگیری مخلوطی از قاطعیت و محبت در برقراری ارتباط با کودکان بسیار موثر است. دیده می شود که والدین مختلف شیوه های متفاوتی را برای ارتباط کودکان خودبکار می برند. این شیوه های مختلف مطمئناً نتایج مختلفی را به بار می آورند و این که آیا ارتباط مناسبی هستند یا خیر، قابل بحث می باشند. هر چند هر یک از والدین می توانند روش های متعددی داشته باشند، اما همۀ آن ها را در چهار دسته می توان طبقه بندی کرد. این دسته بندی بر اساس دو ویژگی مهم در ارتباط باکودک صورت می گیرد و شامل محبت و قاطعیت است. تعریف قاطعیت در حوزۀ ارتباط با کودک، قاطعیت یعنی استواری و ثبات در نظر، گفتار، و رفتار،بطوری که کار با دلیل خاصی انجام شود، ادامه پیدا کند، و براحتی تغییر نکند. برخی والدین بسیار قاطع و برخی فاقد کم ترین قاطعیت اند. تعریف محبت در حوزۀ ارتباط با کودک، منظور از محبت همان پذیرش و صمیمیتی است که والدین در مقابل کودک ازخود نشان می دهند. برخی از والدین بسیار صمیمی و برخی طرد کننده اند، یعنی با کودک به گرمی رفتار نمی کنند و او را از خود میرانند. دسته بندی والدین بر اساس نحوۀ برخورد با کودکان والدین را بر حسب این که چه میزانی از قاطعیت و محبت را در ارتباط با کودکان خود نشان می دهند می توان به چهار طبقه دسته بندی کرد. والدین قاطع و محبت کننده این دسته از والدین آن هایی هستند که قاطعیت در کلام و رفتار دارند. بدون دلیل کاری را انجام نمی دهند و وقتی دلیلی برای انجام کاریوجود داشته باشد، با قاطعیت آن را انجام می دهند. یا برعکس، اگر دلیلی منطقی وجود نداشته باشد، با قاطعیت از انجام آن خودداری می کنند و تسلیم خواسته های کودک نمی شوند. آن ها در عین قاطع بودن،صمیمی و بامحبت نیز هستند. به خواسته های کودک به صورت متعادل توجه دارند و از این که تمام خواسته های کودک را برای ساکت کردن او بپذیرند خودداری می کنند. فرزندان این والدین با این که محبت و صمیمیت زیادی از والدین خود دریافت می کنند، نازدانهبار نمی آیند. مثال: احمد پسر ۴ ساله است. او چند دقیقه پیش یک آیسکریم بزرگ خورده است. با این حال یک آیسکریم دیگر از مادرش میخواهد. مادر احساس می کندکه خوردن آیسکریم زیاد برای سلامتی او خوب نیست. بنابراین تقاضای اورا با گفتن این جمله که “جانم همین حالا آیسکریم خوردی، فردا یکی دیگر برایت می خرم،” رد می کند.احمد پاهایش را به زمین می کوبد و آیسکریم می خواهد. مادر مجددا با همان لحن خوب و صمیمی برایش توضیح می دهد. احمد قبول نمی کند و شروع به داد و بیداد می کند. مادر با حفظ قاطعیت خود و تسلیم نشدن در مقابل احمد ناراحتی خود را با یک اخم کوچک در چهره نشان می دهد. علاوه بر این احمد قبلا هم یاد گرفته است که با این شیوه ها نمی تواند نظر مادر را تغییر دهد، به همین دلیل در نهایت از او می پرسد: فردا برایم می خری؟ چنین مادرانی کار تربیت کودک را با محبت و پذیرش به پیش می برندو از تنبیه بدنی خودداری می کنند. آنها از شیوه هاییمثل قطع کوتاه محبت)مثل اخم یا نگاهِ تنبیه آمیز(برای تنبیه استفاده می کنند. چنین روش هایی درطولانی مدت تأثیرات خوبی روی رفتار کودک خواهند داشت. والدین قاطعِ طردکننده این دسته از والدین با وجود قاطعیت زیادی که دارند فاقد محبت و صمیمیت هستند. آن ها در رفتار و گفتار خود چندان پذیرش و صمیمیتی از خود نشان نمی دهند. به عبارتی دیکتاتورمآب، سخت گیر، خشک، و خشن می باشند. ممکن است از تنبیه های شدید هم استفاده کنند. کودکان این والدین نیز با این که یاد گرفته اند به هیچ طریق قادر به تغییر نظر والدین خود نخواهند شد، اما معمولاً احساس خلاء عاطفی می کنند. این کودکان یا مثل والدین خود طردکننده و سرد و خشن بار می آیند یا شدیدا نیازمند محبت. چنین شیوه ارتباطی عواقب وخیمی برای کودک می تواند داشته باشد. چنین کودکانیاختیار، عزت نفس و اعتماد به نفس کافی ندارند. در مثال فوق مادر قاطع و طردکننده بدون این که توضیحی برای کودک بدهد از تسلیم شدن در مقابل او خودداری می کند و از تنبیه استفاده می کند. والدینِ بامحبتِ فاقد قاطعیت این والدین شاید به همان اندازه والدین قاطع با محبت به کودکان خود محبت می کنند اما قاطعیتکافی ندارند، بطوری که با کوچک ترین اصرار و پافشاری تسلیم کودک می شوند. رفتارهای خود را زود تغییر می دهند و شیوه تربیتی و ارتباطی ندارند. اینکودکان یاد می گیرند که با کمی اصرار می توانند پدر یا مادر را راضی کنند. در مثال فوق مادر بامحبت و فاقد قاطعیت ممکن است با وجود عدم رضایت خود آیسکریم دوم و سوم را نیز برای کودک خود بخرد. والدینِ فاقدِ قاطعیتِ طردکننده این دسته از والدین نه قاطعیت دارند نه محبت و معمولاً کودکان را بحال خود می گذارند و به شیوههای تربیتی پای بند نبوده و بیش از اندازه آسان گیر اند. توجهی به نیازهای ودک چه جسمی و چه عاطفیندارند و عمدتاً به دنبال نیازها و خواسته های خود هستند. این کودکان یاد می گیرند روی والدین خود حسابنکنند؛ دارای آزادی های مطلق هستند و سرخود بار می آیند. حالا پرسش این است که کدام شیوۀ ارتباطی مناسبتر است؟ باید توجه داشته باشیم که»قاطعیت« و »محبت« و تعیین میزان آن ها در ارتباط با کودک اهمیت بسیار دارد. درجاتی از قاطعیت همراه با محبت برای ارتباطبا کودک ضروریست. بطوری که سالم ترین فرزندان را گروه والدین»قاطع بامحبت« پرورش می دهند. آن ها اعتماد به نفس بالایی دارند و قدرت منطق و استدلال آن ها در کنار تأمین شدن نیازهای عاطفی شان رشد پیدا می کند. آن ها یاد می گیرند باید برخی خواسته ها را بنابه دلایلی به تأخیر انداخت.هم چنین این کودکان در کنار محبتی که از والدین خود دریافت می کنند، می دانند که قاطعیت پدر و مادر به معنی فقدانِ محبت نسبت به آن ها نیست.